غیر قابل باور

وای اصلا باورم نمیشه از شب یلدای پارسال تا حالا وبلاگ پسر کوچلومو آپ نکردم.

خیلی تنبلی کردم،از خیلی هم یه خورده بیشتر

 

حالا چیا رو باید بنویسم ،الان که توو این همه بزرگ شدی و شیطون شدی و کلی شیرین زبونی می کنی؟

سعی می کنم با نیگاه کردن به عکسات یه خاطراتی و یادآوری کنم و بویسم.

 


 

نوشته شده توسط مامان در يکشنبه 31 شهريور 1392 ساعت 16:54 موضوع | لینک ثابت


شب یلدا

شب یلدا هم مامان ، مامان محبوبه اینا و مامان ژاله اینا رو دعوت کرد که دور هم باشیم اون شبم خیلی خیلی خوش گذشت همه اش خوردیم (البته به غیر از شما)

ظهرشم خاله موهاتو کوتاه کرد که خیلی آقا شدی

عکساشم بعدا میزارم


 

نوشته شده توسط مامان در پنجشنبه 28 دی 1391 ساعت 4:21 موضوع | لینک ثابت


یه مامان تنبل

سلام پسرکم شرمنده این چند وقت هم مامان تنبلی کرد هم وقت نکرد که وبلاگ شما رو آپ کنه.

دیگه پسرم شما خیلی خیلی مرد شدی.

الان دیگه به راحتی راه میری که هیچ اینقدر تند می دووی که بابایی که باهات دنبال بازی می کنه نمی تونه بگیردت.

خیلی خوشگل حرف میزنی سعی می کنی تمام کلمات و بگی چند روزی هم هست که دوکلمه ایی حرف میزنی.

اما برای ادا کردن بعضی از حروف مشکل داری.

مثلا مرضی و می گی ننی (بر وزن مرضی)

محدثه رو می گی نننه(بر وزن محدثه)

ولی خیلی خیلی شیرین حرف میزنی.

یکشنبه 26 آذر خونه ی نسترن جون مامان پندار بودیم اونحا کلی از دوستات هم بودن ما اولین نفر رفتیم تو زودی فهمیدی اونجا خونه ی کیه برای همین هرچی می خواستی زودی میدوویدی دست نسترن جون و می گرفتی و می گفتی آله آله و به چیزی که می خواستی اشاره می کردی.

رو زمین هر چی و که میدیدی افتاده و حدس میزدی مال کی می تونه باشه میومدی زودی میدادی دست صاحبش همه خیلی از این اخلاقت خوششون اومده بود.

وقتی نسترن جون سی دیه حسنی و گذوشت تو مثل آقاها زودی رو مبل نشستی و مضغول دیدن شدی.

وقتی هم که می خواستیم عکس بگیریم بهت که گفتم مامان بشین ازتون عکس بگیرم زودی رفتی رو مبل نشستی تا ازت عکس بگیرم.

خیلی خیلی بهمون خوش گذشت دست نسترن جون درد نکنه.

اینم چند تا عکس که مامانای دوستات زحمت گرفتنش و کشیدن چون مامان دوربین و جا گذوشته بود خونه.

 

وقتی مثل آقاها نشستی ازت عکس بگیرن

هنگام دیدن فیلم حسنی

 

اینم عکسای خوشگلی که سمیرا جون مامان کیان زحمتشو کشیدن

اینم عکسای خوشگلی که سمیرا جون مامان کیان زحمتشو کشیدن

ارشان و آرنیکا جون

اینجا هم در اتاق پندار جون و بسته بودیم چون شما ها سر اسباب بازی ها با هم دعوا می کردین،تو و آرنیکا خانوم و کیان داشتین با هم نقشه می کشیدین که چه جوری در اتاق و باز کنین.

نقشه برا باز کردن در اتاق پندار

دوشنبه هم مامان به مناسبت یلدا برای شما و دوستای بهمنی ات یه مهمونی داد که اونم خیلی خوش گذشت.

ارشان با میز یلدا

ارشان و کسرا

ارشان خسته

نی نی و کیک

نی نی ها و کیک


 

نوشته شده توسط مامان در شنبه 2 دی 1391 ساعت 8:25 موضوع | لینک ثابت


تولد دست جمعیه نی نی های یکساله

فردای تولد ارشان یعنی جمعه 12 اسفند با دوستای نی نی سایتی تو هپی هاوس تولد دسته جمعی گرفتیم.

ارشان در حال بازی در هپی هاوس

 

فوت کردن شمع

پیتزا خورون

عکس دسته جمعی

ارشان و دوستاش در حال بازی(ارشان،آرتین،محمدامین،باران)

 


 

نوشته شده توسط مامان در يکشنبه 17 ارديبهشت 1391 ساعت 20:33 موضوع | لینک ثابت


ما هم جزو سال داران شدیم

30 بهمن ،آره دقیقا همین روز پارسال خدا این پسر پاک و دوست داشتنی و تو بغل مامان و باباش گذوشت.

خدایا ازت ممنونیم و شکرت که یه پسر سالم و باهوش نصیب ما کردی،خودت همیشه و همه وقت نگهدارش باش تو همه مراحل زندگیش،فقط به خودت میسپریمش.


ارشان در 30 بهمن سال 1389



و ارشان در 30 بهمن 1390



الان این پسر یک ساله برا خودش بدون اینکه دستش و جایی بگیره راه میره،

صدای آهنگ میشنوی دست میزنی،

دست دسی و سر سری که مدام میکنی،م

یگم چراغ کو؟لوستر و نشون میدی،

پاهات کو؟پاهاتو تکون میدی

دست دست دسی کو؟دست میزنی،

سر سرسری کو؟سرتو تکون میدی،

چشمت کو؟چون سخته تقریبا گوشت و نشون میدی ولی میدونی چشم کجاس،

وسایل خونه رو میشناسی،تفاوت ماشین لباس شویی و ظرفشویی و کاملا میدونی


دیگه فکر کنم همینا


امروزم برات من با کمک خودت کیک درست کردم و رفتیم خونه مامان محبوبه اینا و یه جشن معمولی گرفتیم (حتی بابا مجتبی برات کادو هم خریده بود)تا جشن مفصل و بعدا بگیریم.

لگوهایی که تو عکست هست



 

نوشته شده توسط مامان در يکشنبه 17 ارديبهشت 1391 ساعت 20:30 موضوع | لینک ثابت


جشن تولد یه پسر یک ساله(با تم آدم برفی)

عزیزکم من و بابایی با کمک مامان بزرگا و خاله و دایی و عمو ها و بابا بزرگ شما 11 اسفند خونه مامان ژاله اینا تولد گرفتیم.

اینا یه سری از تزیینات تولد که من براتون همه رو درست کردم و خاله زحمت چاپشونو کشید و عمو آرشم نصبشون کرد.


اینم میز قبل شام که بیسکویت برفی ها رو هم من درست کردم

اینم میز شام که مامان محبوبه زحمت غذاهارو کشیدن

اینم کیک ارشان

اینا هم گیفتایی که شما به مهمونا دادین شامل تقویم برا همه خانواده ها و برا پسر کوچولو ها توپ و برا پسرای یه کم بزرگتر استیکر بن تن و برا یه دختر خانوم گل سر

نونه ی تقویم قبل از چاپ


اینم شاسی عکسی که عکس ماهانه ات تو این یه سال 


روی اینم مهمونا یادگاری نوشتن(که الان عکسش و ندارم)

اینم فلش راهنمایی به سمت تولد

اینم کارتیه که مامان برات درست کرد و روش بابابایی برات حرفای خوشگل نوشت و با کادویی بهت دادیم

.

.

.

.

.

.

و در آخر یه پسر یه ساله



 

نوشته شده توسط مامان در يکشنبه 17 ارديبهشت 1391 ساعت 20:30 موضوع | لینک ثابت


صفحه قبل 1 صفحه بعد